تبلیغات
لبخند - یکی از برتریبن داستانهای سال از نظر زنان
 
درباره وبلاگ


سلام.
به وبلاگ لبخند خوش امدید.
.
لحظات خوبی رو در این وبلاگ براتون آرزومندم.
.
.
.
راستی عزیزان با تبادل لینک هم موافقم.
.
.
.
اگه دوس داشتین نظرهم بدین.

مدیر وبلاگ : محسن حسن زاده
نویسندگان
نظرسنجی
طرفدار کدام تیم هستید؟













جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
111
لبخند
بهترین خنده لبخند است . امام علی (ع)




یکی از برتریبن داستانهای سال از نظر زنان

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در

خانه بود.او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.بنابر این

دعا کرد :خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در

حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟

بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه

باشیم.خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .

صبح روز

بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش

صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد

براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.خانه رو جارو کرد

- برای گرفتن سپرده به بانک رفت

- به بقالی رفت

- جای خواب )کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد

- سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها

- به کار انداختن لباسشویی

- جارو و گرد گیری

- تی کشیدن آشپز خانه

- رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل

- آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه

- اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی

در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... .....(از ذکر انجام بقیه کارها

فاکتور گیری شد.(در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته

شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :

خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن

به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم

.خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:بنده ام من احساس می کنم تو

درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی

ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن حسن زاده
نظرات ()
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:17 ب.ظ
Hey There. I found your weblog using msn. This is a really smartly written article.
I will make sure to bookmark it and return to
read extra of your helpful information. Thanks for the post.

I will certainly comeback.
پنجشنبه 23 شهریور 1396 02:21 ب.ظ
bookmarked!!, I like your blog!
جمعه 8 اردیبهشت 1396 10:57 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I have read this post and if I could I wish
to suggest you some interesting things or suggestions.
Perhaps you can write next articles referring to this article.
I wish to read even more things about it!
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:44 ق.ظ
My brother suggested I would possibly like this website. He was
totally right. This submit truly made my day. You cann't consider just how much
time I had spent for this info! Thanks!
جمعه 27 مرداد 1391 10:07 ق.ظ
خیلی قشنگ بود
سه شنبه 24 مرداد 1391 10:33 ق.ظ
1-تکراری اما جالب
2-نمیتونم تا اول ماه بهتون سر بزنم
اما هروقت آپیدی خبر بده
محسن حسن زادهچشم حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر